تقویم سال 88 برای موبایل با فرمت جاوا
اين تقويم در سايز هاي مختلف و با قابليت کارکرد بر روي کليه سيستم عامل هاي گوشي هاي موبايل در سايت تخصصي موبايل آماده گرديده است.
اين تقويم در سايز هاي مختلف و با قابليت کارکرد بر روي کليه سيستم عامل هاي گوشي هاي موبايل در سايت تخصصي موبايل آماده گرديده است.
مايكروسافت در مصاف با جاوا، بدنبال ارائه يك زبان كامل بود كه سايه جاوا را در ميادين برنامه نويسی كم رنگ تر نمايد. شايد بهمين دليل باشد كه #C را ايجاد كرد. شباهت های بين دو زبان بسيار چشمگير است. مايكروسافت در رابطه با ميزان استفاده و گسترش زبان فوق بسيار خوشبين بوده و اميدوار است بسرعت زبان فوق گستردگی و مقبوليتی به مراتب بيشتر از جاوا را نزد پياده كنندگان نرم افزار پيدا كند.
با توجه به نقش محوری اين زبان، از آن بعنوان مادر زبانهای برنامه نويسی در دات نت نام برده می شود. مورد فوق به تنهائی، می تواند دليل قانع كننده ای برای يادگيری اين زبان باشد، ولی دلايل متعدد ديگری نيز وجود دارد كه در اين مقاله به برخی از آنها اشاره می گردد.
اميدوارم كه اين مقاله براي يادگيري مفيد باشه
البته يخورده باز شدن صفحه طول ميكشه
گروه خوني O تيپ گرم
حدود 38% مردم جهان داراي گروه خوني O+ و 6% داراي گروه خوني O- هستند.
خصوصيات : بي پروا ، با اراده ، مغرور ، بخشنده ، اجتماعي ، با انرژي ، برونگرا ، رك و صريح ، واقع گرا ، نمايشي ، عمومي ، مثبت ، ريسك پذير ، نافرمان ، بي اعتبار ، لجوج و خود محور.
به آساني دوست ميشوند و با جريانات همراه شده و به فرصت ها چنگ ميزنند.در فعاليتهاي سازمان يافته خوب عمل مي كنند در بعضي موارد چندان دقيق نيستند و احساسات زياد و قوي از خود نشان ميدهند. ممكن است به سرعت مخالفت عميق خود را با يك نظر بيان كنند اما معمولا اين مخالفت پايدار نيست. كارگشاياني سنتي ، محرك و كمي لاف زن هستند.احساسات خود را خيلي نشان ميدهند اما در برخورد با ديگر گروههاي خوني اين برخورد معتبر است.
نوعي ظرافت ذاتي و فطري دارند. شخصيت هاي اجتماعي و پر زرق و برق هستند. ميتوانند در حوادث و بحران ها ، سازگاري خوبي داشته باشند. لغات و كلمات به آساني سراغ آنها ميآيند. خجالتي نيستند و رك و صريح احساسات درونيشان را فاش ميكنند. جاه طلب اند اما گاهي با جزئيات سرگرم ميشوند. علاقمند در حفظ روابط هستند و خودشان در اين زمينه تلاش ميكنند.
گروه خوني A تيپ سرد
حدود 34% مردم داراي گروه خوني A+ و 6% داراي گروه خوني A- هستند.
خصوصيات : متين و آرام ، دقيق ، دلسوز و مهربان ، فداكار ، مودب ، درستكار ، وفادار ، احساساتي ، درونگرا و كمي دستپاچه.
حتي در مواقع آشوب و غضب آرام و خونسرد هستند. نسبت به نظرات عمومي حساس اند. اغلب درونگرا هستند در برخورد با ديگران خجالتي و كمرو هستند يا حتي مريض به نظر ميرسند كمي بد بين هستند. براي روابط ارزش زيادي قائل بوده و نسبت به تغييرات ترديد دارند. دوست داران طبيعت و گريزان از جمعيت و شلوغي هستند. به يك مكان شخصي يا پناهگاه امن و مخفي براي خود نيازمندند. عموما دو دل و و غير قاطع اند.
براي حضور در كارهاي تيمي آماده هستند مخصوصا وقتي دستوري به آنها داده شود. علاقمند به ايجاد رابطه نيستند و تلاش چنداني هم براي اين كار نميكنند.
گروه خوني B فعال
حدود 9% از مردم جهان داراي گروه خوني B+ و 25% هم داراي گروه خوني B- هستند.
خصوصيات : بشاش و خوش رو ، خوش بين ، فعال ، حساس ، مهربان ، فراموشكار ، آشفته ، درهم و سازمان نيافته ، پر سر و صدا ، خود پسند و خود بين ، پر انرژي و جدي در راه رسيدن به هدف.
معمولا جزء بهترين افراد تيم ميشوند و افراد تكرويي هستند. اغلب كارها را با روشهاي خودشان انجام ميدهند و خودكفا هستند. شخصيتهاي ماجرا جو ، دلير ، علاقمند به داشتن يك راه مشخص و مخصوص.
موجوداتي اجتماعي و علاقمند به مهمان داري هستند. علاقه به حفظ رابطه دارند و خودشان در اين راه تلاش ميكنند.
گروه خوني AB فارغ از مراقبت و بي نياز ار توجه
حدود 4% از مردم جهان داراي گروه خوني AB+ و 1% گروه خوني AB- دارند.
خصوصيات : اجتماعي ، سخت گير نيستند ، غمخوار و دلسوز ، ديپلماتيك ، اهل گشت و گذار ، خلاق ، غير قابل پيش بيني ، هنرمند ، انعطاف پذير ، ترش رو و در خود ، مخلوطي از تضادها ، خجالتي در مقابل بعضي و بي باك و گستاخ با بعضي ديگر ، برونگرا و درونگرا .
گاهي غير قابل پيش بيني هستند و گاهي ظاهرا آرام و خونسرد به نظر ميرسند. قدرت خلاقيت زيادي دارند ، توانا در پيدا كردن مشكلات و دور زدم آنها ، علافه مند به محيط شهري ، به آساني خسته ميشوند. به نظر ميرسد كه هر كاري انجام ميدهند از روي اجبار است. هرگز كاري را براي قدر داني انجام نميدهند. اسرار آميز به نظر ميرسند. در فعاليتهاي اجتماعي ميتوانند هماهنگ ظاهر شوند. علاقه مند به ايجاد رابطه نيستند و تلاش چنداني هم براي اينكار نميكنند.

ژرالدين دخترم !
اينجا شب است . . . يك شب نوئل. در قلعه كوچك من همه اين سپاهيان بي سلاح خفتهاند. نه برادر و خواهر تو و حتي مادرت ، به زحمت توانستم بيآنكه اين پرندگان خفته را بيدار كنم ، خودم را به اين اطاق كوچك نيمهروشن ، به اين اطاقانتظار پيش از مرگ برسانم.
من از تو بس دورم. خيلي دور. . . اما چشمانم كور باد اگر يك لحظه تصوير تو را، از چشمخانه من دور كند. تصوير تو آنجا روي ميز هم هست. تصوير تو اينجا، روي قلب من نيز هست. اما تو كجايي؟
آنجا ، در پاريس افسونگر بر روي آن صحنه پر شكوه (شانزه ليزه) ميرقصي، اين را ميدانم و چسانست كه گويي، در اين سكوت شبانگاهي، آهنگ قدمهايت را ميشنوم و در اين ظلمت زمستاني، برق ستارگان چشمانت را ميبينم. شنيدهام نقش تو در نمايش پرنور و پرشكوه نقش آن شاهدخت ايراني است كه اميرخان تاتار شده است.
شاهزاده خانم باش و برقص، ستاره باش و بدرخش، اما اگر قهقههي تحسين آميز تماشاگران و عطر مستيآور گلهايي كه برايت فرستادهاند، تو را فرصت هشياري داد، در گوشهاي بنشين و نامهام را بخوان و به صداي پدرت گوش فرادار، من پدر تو هستم.
ژرالدين، من چارلي چاپلين هستم!
وقتي بچه بودي، شبهاي دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم. قصه زيباي خفته در جنگل، قصه اژدهاي بيدار در صحرا، خواب كه به چشمان پيرم ميآمد، طعنهاش ميزدم و ميگفتماش برو! من در رؤياي دخترم خفتهام!
رؤيايي ديدم ژرالدين، رؤيا. . . رؤياي فرداي تو، رؤياي امروز تو! دختري ميديدم بروي صحنه، فرشتهاي ميديدم بروي آسمان كه ميرقصيد و ميشنديم تماشاگران را كه ميگفتند: " دختره را ميبيني؟ اين دختر همان دلقك پيره! اسمش يادته؟ چارلي"
آري من چارلي هستم، من دلقك پيري بيش نيستم. امروز نوبت توست. برقص! من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم و تو در جامه حرير شاهزادگان ميرقصي. اين رقصها و بيشتر از آن صداي كف زدنهاي تماشاگران، گاه تو را به آسمانها خواهد برد. برو! آنجا هم برو! اما گاهي هم روي زمين بيا و زندگي مردمان را تماشا كن. زندگي آن رقاصگان دورهگرد كوچههاي تاريك را كه با شكم گرسنه ميرقصند و با پاهايي كه از بينوايي ميلرزند. من يكي از اينان بودم ژرالدين!
در آن شبها ، در آن شبهاي افسانهاي كودكي كه تو با لالائي قصههاي من بخواب ميرفتي من باز بيدار ميماندم. در چهره تو مينگريستم، ضربان قلب تو را ميشمردم، و از خود ميپرسيدم: چارلي! آيا اين بچه گربه هرگز تو را خواهد شناخت؟ تو مرا نميشناسي ژرالدين.
در آن شبهاي دور، بس قصه ها با تو گفتم، اما قصه خود را هرگز نگفتم.اين هم داستاني شنيدني است. داستان آن دلقك گرسنه اي كه در پست ترين محلات لندن، آواز ميخواند و ميرقصيد و صدقه جمع ميكرد. اين داستان من است. من طعم گرسنگي را چشيدهام. من درد بيخانماني را كشيدهام و از اينها بيشتر من رنج حقارت آن دلقك دوره گرد را كه اقيانوسي از غرور در دلش موج ميزد ، اما سكه صدقهي رهگذر خودخواهي آن را ميخشكاند، احساس كردم.
با اين همه من زندهام و از زندگان پيش از آنكه بميرند نبايد حرفي زد. اين داستان من به كار تو نميآيد. از تو حرف بزنيم!
به دنبال نام تو نام من است! چاپلين! با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را خنداندم ، و بيشتر از آنكه آنان خنديدند، خود گريستم.
ژرالدين!
در دنيايي كه تو زندگي ميكني تنها رقص و موسيقي نيست. نيمه شب، هنگامي كه از سالن پر شكوه تئاتر بيرون ميآيي، اين تحسين كنندگان ثروتمند را يكسره فراموش كن، اما حال راننده تاكسي كه تو را به منزل ميرساند بپرس. حال زنش را هم بپرس. . . و اگر آبستن بود و پولي براي خريدن لباس بچهاش نداشت ، چك بكش و پنهاني توي جيب شوهرش بگذار.
به نماينده خود در بانك پاريس دستور دادهام فقط اين نوع خرجهاي تورا بي چون و چرا قبول كند. اما براي خرجهاي ديگرت بايد صورتحساب بفرستي.
گاه گاه با اتوبوس ، با مترو شهر را بگرد. مردم را نگاه كن. زنان بيوه و كودكان يتيم را نگاه كن، و دست كم روزي يك بار با خود بگو: من هم يكي از آنان هستم.
تو يكي از آنها هستي دخترم نه بيشتر! هنر پيش از آنكه دو بال در پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي او را نيز ميشكند. وقتي به آنجا رسيدي كه يك لحظه خود را برتر از تماشاگران رقص خويش بداني، همان لحظه، صحنه را ترك كن و با اولين تاكسي خودت را به حومهي پاريس برسان. من آنجا را خوب ميشناسم. از قرنها پيش آنجا گهواره بهاري كوليان بوده است. در آنجا رقاصههايي مثل خودت خواهي ديد. زيباتر از تو، چالاك تر از تو و مغرور تر از تو. آنجا، از نور كوركننده نور افكنهاي تئاتر شانزه ليزه خبري نيست. نور افكن رقاصگان كولي، تنها نور ماه است. نگاه كن! خوب نگاه كن! آيا بهتر از تو نميرقصند؟ اعتراف كن دخترم! هميشه كسي هست كه بهتر از تو ميرقصد، هميشه كسي هست كه بهتر از تو ميزند. و اين را بدان كه در خانواده چارلي، هرگز كسي آنقدر گستاخ نبوده است كه به يك كالسكهران، يا به يك گداي كنار رودش ناسزايي بدهد. من خواهم مرد و تو خواهي زيست. اميد من آنست كه هرگز در فقر زندگي نكني.
همراه اين نامه يك چك سفيد برايت ميفرستم. هر مبلغي ميخواهي بنويس و بگير. اما هميشه وقتي دو فرانك خرج مي كني با خود بگو: سومين سكه مال من نيست. اين بايد مال يك مرد گمنام باشد كه امشب به يك فرانك نياز دارد. جستجويي لازم نيست. اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت. اگر از پول و سكه با تو حرف ميزنم براي آنست كه از نيروي مهيب و افسون اين بچههاي شيطان خوب آگاهم.
من زماني دراز در سيرك زيستهام و هميشه و هر لحظه، به خاطر بند بازاني كه از روي ريسماني بس نازك راه ميروند نگران بودم. اما اين حقيقت را با تو بگويم دخترم: مردمان به روي زمين استوار بيشتر از بند بازان بروي ريسمان نا استوار سقوط ميكنند. شايد كه شبي ، درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب دهد. آن شب اين الماس، ريسماني نااستوارتر خواهد بود و سقوط تو حتمي است.
شايد روزي چهره زيباي شاهزادهاي، تو را گول زند، آن روز تو بند بازي ناشي خواهي بود و بند بازان ناشي هميشه سقوط ميكنند.
دل به زر و زيور نبند، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است و خوشبختانه اين الماس بر گردن همه ميدرخشد. اما اگر روزي دل به آفتاب چهره مردي بستي، با او يك دل باش. به مادرت گفتهام كه در اين باره برايت نامهاي بنويسد. او عشق را بهتر از من ميشناسد. و او براي تعريف يك دلي شايستهتر از من است.
كار تو بسي دشوار است ، واين را ميدانم بروي صحنه، جز تكهاي حرير نازك چيزي بدن تو را نميپوشاند. به خاطر هنر ميتوان لخت و عريان بروي صحنه رفت، و پوشيدهتر و باكرهتر بازگشت. اما هيچ چيز و هيچ كس ديگر در اين جهان نيست كه شايسته آن باشد كه دختري ناخن پايش را به خاطر او عريان كند.
برهنگي ، بيماري عصر ماست، و من پيرم و شايد حرفهاي خندهآور ميزنم. اما به گمان من، تن عريان تو بايد مال كسي باشد كه روح عريانش را دوست ميداري.
بدينسان اگر انديشه تو در اين باره مال ده سال پيش باشد، مال دوران پوشيدگي، نترس! اين ده سال تو را پير تر نخواهد كرد. به هر حال اميدوارم تو آخرين كسي باشي كه تبعه جزيره لعنتيها ميشود!
ميدانم كه پدران و فرزندان، هميشه جنگي جاودانه با يكديگر دارند. با من، با انديشه هاي من جنگ كن دخترم. من از كودكان مطيع خوشم نميآيد. با اين همه پيش از آنكه اشكهاي من اين نامه را تر كند ميخواهم يك اميد به خود بدهم، امشب شب نوئل است، شب معجزه است! و اميدوارم معجزهاي رخ دهد، تا تو آنچه را من به راستي ميخواستم بگويم، دريافته باشي.
چارلي ديگر پير شده است ژرالدين. دير يا زود، بايد به جاي آن جامههاي رقص، روزي هم لباس عزا بپوشي و بر سر مزار من بيايي. حاضر به زحمت تو نيستم.
تو گاه گاهي چهره خود را در آينهاي نگاه كن ، آنجا مرا نيز خواهي ديد. خون من در رگهاي تو است. اميدوارم حتي آن زمان كه خون در رگهاي من ميخشكد، چارلي را ، پدرت را فراموش نكني.
من فرشته نبودم، اما تا آنجا كه در توان من بود، تلاش كردم آدمي باشم، تونيز تلاش بكن.
رويت را ميبوسم
سويس _ دومين ساعت از 8760 ساعت سال 1964

گريه بدم خنده شدم، مرده بدم زنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
ديده سيرست مرا ، جان دليرست مرا
زهره شيرست مرا ، زهره تابنده شدم
گفت كه ديوانه نئي ، لايق اين خانه نئي
رفتم و ديوانه شدم ، سلسله بندنده شدم
گفت كه تو مست نئي ، رو كه از اين دست نئي
رفتم و سر مست شدم ، وز طرب آكنده شدم
گفت كه تو كشته نئي ، وز طرب آغشته نئي
پيش رخ زندگيش ، كشته و افكنده شدم
گفت كه تو زيرككي ، مس خيال و شككي
گول شدم مول شدم ، از همه بركنده شدم
گفت كه شيخي و سري ، پيشرو و راهبري
شيخ نيم ، پيش نيم ، امر ترا بنده شدم
گفت كه با بال و پري ، من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بي پر و پر كنده شدم
گفت مرا عشق كهن ، از بر ما نقل مكن
گفتم آري نكنم ، ساكن و پاينده شدم
چشمه خورشيد تويي ، سايه گه بيد منم
چونكه روي از سر من ، پست و گدا زنده شدم
تابش جان يافت دلم ، وا شد و بشكافت دلم
اطلس نو بافت دلم ، دشمن اين ژنده شدم
از توام اي شهره قمر ، در من و در خود منگر
كز اثر خنده تو ، گلشن خندنده شدم
زهره بدم ماه شدم ، چرخ دو صد آه شدم
يوسف بودم اكنون ، يوسف را بنده شدم
بنده بدم ، شاه شدم ، زهره بدم ، ماه شدم
من چو سها بودم و نك ، مهر درخشنده شدم
مولانا
قبلا توی پرتال دانشگاه گفته بودم:
100 عنوان امتحان گرفته شده در نیمسال اول 87 (ترمی که گذشت) مجددا برگزار می شود.
اسامی دروس ریزشی از تاریخ 17/12/1387 لغایت 23/12/1387 به تفکیک دانشکده در صفحه اطلاعات دانشجویان قرار خواهد گرفت و لازم است دانشجویان گرامی از تاریخ 15/01/1388 لغایت 19/01/1388 فرم مربوط به شرکت در آزمون دروس ریزشی و خارج از منبع را تکمیل نمایند.
برای دیدن متن کامل بخشنامه کلیک کنید
خوب حالا بی خیال این حرفا ![]()
مثلا عیده و نباید اعصابمون خورد بشه. ولی من لیست دروس ریزشی علوم کامپیوتر رو درآوردم:
اصول سیستم های کامپیوتری کد:1115163
تحلیل و طراحی سیستم های اطلاعاتی کد:1119006
(قابل توجه حاج مهدی که اصول سیستم ها داشت
)
شاد باشید! اصلا جای ناراحت شدن نیست، سال خوبی داشته باشید و صرفه جویی یادتون نره
(منم دارم میرم سفر چند روزی نیستم
)
ای وای داشت یادم میرفت. لیست تمام درسارو به ترتیب رشته در کارشناسی و کارشناسی ارشد اینجا ببینید (لعنتی 2 مگابایت بود کلی طول کشید واسه من دانلود شه
)